فانتزی های من!

یکی از فانتزیام اینه که...
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
تو دانشگاه یکی از اساتید تهدیدم کنه ک بهت صفر میدم...
بعد منم در حضور همه برم جلوش سرمو بکوبم ب دیوار بگم...
منو از نمره میترسونی من زندگیمو باختم استاد...
برو از خدا بترس....
بعد یه سیگار روشن کنم رو به غروب حرکتکنم ...

/ 5 نظر / 9 بازدید
غزل

می خواهم داستانی از علاقه ام به تو را بنویسم . . . یکی بود ، یکی . . . بی خیال . . . ! خلاصه اش می شود اینکه : دوستت دارم لعنتی . . . !ی سربزن...

AliSpeeD

استادای این دور و زمونه یه چیز دیــگه ان !! یه چیزی بار ادم میکنن که ادم همونجا محو شه باصرفه تره ! [نیشخند]

آرتين

به سوي ما گذار مردم دنيا نمي افتد کسي غير از غم ديرين به ياد نمي افتد ز بس چون غنچه از پاس حيا سر در گريبانم نگاه من به چشم آن سهي بالا نمي افتد به پاي گلبني جان داده ام اما نمي دانم که مي افتد به خاکم سايه گل يا نمي افتد روي هر ذره خاکم به دنبال پريرويي غبار من به صحراي طلب از پا نمي افتد نصيب ساغر مي شد لب جانانه بوسيدن رهي دامان اين دولت به دست ما نمي افتد

آرتين

کاش کسي تو دلمون پا نميذاشت... کاش اگه پا ميذاشت دلمون رو تنها نميذاشت... کاش اگه تنها ميذاشت رد پاش رو روي دلمون جا نميذاشت

H&R.........My LOVE

خيلي وبت قشنگه ساراجون[قلب] به من هم سري بزن..........منتظرتم[ماچ] ياااااااااامهدي[گل]