نیا باران...

نیا باران

عاشقانه اش نکن...

من و او ما نشدیم...!!

/ 5 نظر / 7 بازدید
سحر

وبلاگ تو هم زیباست دختر اردیبهشتی[گل] باشه لینک وبت میزارم تووبم[گل]

بهراد...@

روزگار غریبیست....! دهقان فداکار پیر شده چوپان دروغ گو عزیز شده شنگول و منکول گرگ شدن کوکب حوصله مهمون رو نداره کبرا تصمیم گرفته دماغش رو عمل کنه روباه و کلاغ دستشون تو یه کاسه است حسنک گوسفنداش را ول کرده تو یه شرکت آبدارچی شده آرش کمانگیر معتاد شده شیرین.خسرو و فرهاد را پیچونده با دوست پسرش رفته اسکی رستم اسبشو فروخته یه موتور خریده با اسفندیار میرن کیف قاپی...........!!!

somaye

[گریه][گریه] چقده رمانتیکـــــــــــــــــــــــــــــ بود

ابراهیم

پشت همین واژه ها پنهان می شوم تا تو پیدایم کنی دستم نرسد به دیوار تا بگویم سُک سُک آن وقت تکیه بدهم به تو بگویم بالاخره پیدایم کردی !!